ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۲۰ دلو, ۱۳۸۷
دو نفر اطرافی بعد از چندین سال همدیگر خودرا دیدند .
اولی : بچه هایت حالی کلان شدن ؟ چی کار میکنن ؟
دومی : والله بچه کلانم خو ندافی میکنه خوب ساتیش ( ساعت اش ) تیر اس . دومیش کیسه مالی و دلاکی میکنه کار ازیام خوب چوک اس . لاکن امو سومیشه خدا شرمانده [...]
ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۱۲ دلو, ۱۳۸۷
یک نفر برای بازدید میره به یک شفاخانه روانی .
اول مردی را میبینه که یک گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره،
به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آرام سرش را به دیوار میزنه و با هر ضربه ای،
زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا…لیلا… لیلا…لیلا…
مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم را چبشده؟ میگن یک دختری [...]
ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۰۹ دلو, ۱۳۸۷
مشتری : کاکا جان گلا پیش روی تان ( گل ها پیش روی تان ) یک دانه
گروپ خو برم بته
دوکاندار: هی گروپ که چیز نجسی نیست خی چرا میگی که گلاپیش روی تان
( گل ها پیش روی تان )
مشتری : برای که مه ای گروپ را ده تشناب میشانم
ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۰۹ دلو, ۱۳۸۷
وردکی حج رفته بود داخل کعبه شده بود و پس امده بو د پرسیده که چر ا طواف نکردی ؟
وردکی گفت که من دیدم که خدا در خانه نبود و مردم د رحویلی سرگردان بودن من هم امدم هروقت خدا خودش امد من میروم
ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۰۹ دلو, ۱۳۸۷
از بنلادن پرسیدن که چرا پیپسی نمیخوری
گفت : بخاطریکه هروقت سرش را باز کنی میگوید بوش
ارسال شده توسط arash در تاریخ: ۰۹ دلو, ۱۳۸۷
روزی در چهارراهی روان بودند
اولی : من میخواهم یک پارتمان یک طبقه اینجا بسازم
دومی : (سر شانه اولی بالا شد ) : من میخواهم که یک اپارتمان دوطبقه اینجا بسازم
سومی : (سر شانه دومی بالاشد ): من میخواهم که یک اپارتمان سه طبقه در اینجا بسازم
در همین موقع ترافیک امد و به صورت اولی به [...]
دیدگاههای تازه